..::لحظه ی دیدار نزدیک است::..

در دلم آرزوی آمدنت مُرد

"بی تو شاید باید از آن کوچه گذر کرد"

 

پ ن: این دو خط را برای آمدنش آماده کرده بودم

ولی حالا برای رفتنم می نویسمش:

"  می دانستم!

نمی آیی " 

 

 

 «پایان»

   + محمد ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

اوج

پریشانم

به قله که می رسم

باور نمی کنم

می دانم این دایره ی سرگردان

می چرخد و اوجم را وارونه می کند

 

                                                            «علیرضا میراسدالله»

   + محمد ; ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ آبان ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

به زبان فارسی پشتو میگم، مفهومه؟!

یه لطفی کن:

دیگه در حق من لطف نکن!

 

   + محمد ; ٩:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

اينبار نوبت من بود!

نگاه کن!

من

اینجا

هنوز سرپا ایستاده ام

و به ستاره ام زل زده ام

آری!

روزگار

گاهی هم طوری رقم می خورد که من می خواهم

بهتر بگویم

روزگار همیشه هم بر وفق مراد تو نیست

   + محمد ; ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

خواب

خاک بر سر آن خوابی که تو در آن نیستی!

دیدگانم هر صبح

اولین لحظه به خود

این چنین می گویند!

   + محمد ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

خيره

او زل زده بود

به گوشه ای از خاطره ای

که دیگر تو در آنجا نبودی

                                           «ایلیا.ت»

   + محمد ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

کور کر لال!

سالها با نگاهت صحبت می کردم

اما افسوس

نمی دانستم که چشمهایت ناشنوایند...

   + محمد ; ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

لبريز شد!

سردم است

بی خیال انتظارت می شوم

شیشه هم سنگ تو را به سینه زد که شکست؟...

 

پ ن: هر حسی یه تاریخ انقضائی داره!

خستگی یا دل زدگی یا ...

اسمشو هر چی میخوای بذار

 

   + محمد ; ۱:٠۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٥

خانه

اینجا

خانه ی تاریک من است

خانه ی کوچک تاریکی

که در ذهن پنجره اش

خورشیدی نیست

 

اینجا

خانه ی بی رویایی است

که گل های قالی اش نمی بویند

و ریشه هایش نمی رویند

 

اینجا

خانه ی من است

با آنکه بسیار کوچک است

من به راحتی در آن گم می شوم

 

اینجا خانه ی مرموزی است

با صداهای نا آشنا

و بوهای غریب

با سایه های لرزانی

که به رنگشان در آمده ام

و با بغضی

که سالهاست انباشته می شود

 

اینجا

خانه ی کوچک تاریکی است

که من در آن گم شده ام

 

                                                «علیرضا میر اسدالله»

   + محمد ; ۳:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

با توام! با تو

غرورم

ترک خورد

وقتی از دستت افتاد

نه!

وقتی رهایش کردی

.

.

.

غرورم

تنها دارایی ام

تنها خود ساخته ام

خسیس می شوم!

آری

دیگر داشته هایم را به این و آن نمی سپارم

.

.

.

غرورم

باید دوباره بسازمش

از نو

یک غرورِ نشکن

.

.

.

کاش می فهمیدی

غرورم

ظرفهای چینی آشپزخانه نیست

که بتوانی به راحتی

دور بریزی

   + محمد ; ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()